Home
Contact
Feed

اليزه
انديشه
پندار
مطرود
نقطه ته خط
ميرزا پيكوفسكي
نگاه نو
خوابگرد
اورانيا
خيال
نيستان
ساقي
عقاب
روياي گمشده...
جمله ها و نكته ها
آغاز يك پايان
ترنم يك رويا...
ديباچه
ملكوت
تحريريه خاموش
عصر ايران
تابناك
فارس
ارم

  • دسامبر 2010
  • اکتبر 2010
  • اوت 2010
  • ژوئیهٔ 2010
  • دسامبر 2008
  • اکتبر 2008
  • سپتامبر 2008
  • اوت 2008
  • ژوئیهٔ 2008
  • ژوئن 2008
  • مهٔ 2008
  • آوریل 2008


 


 

  ۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه  
توي جامعه ما هر وقت صحبت از «مخالفت» مي شه، همه ياد اشكال تراشي و به قول معروف، چوب لاي چرخ گذاشتن، مي افتيم...
بعد از ادامه دادن اين روند... بعد از مدتي به اين نتيجه مي رسيم كه تا به حال داشتيم اشتباه مي كرديم!... و معمولاً بعد از اون، شروع مي كنيم به درست كردن پل هايي كه خراب كرديم... كه البته معمولاً بدترش هم مي كنيم.
نمي دونم درست از كجا شروع شد... ولي همه ياد گرفتن اسم اينو بزارن «نقد»... شروع مي كنيم به له كردن طرف بعد هم يه دليل موجه مياريم كه بتونيم از زير بار عملي كه انجام داديم فرار كنيم...
ما كه هنوز نمي تونيم درست انتقاد كنيم،‌ ما كه هنوز معني «نقد» رو نمي دونيم...
يكي نيست بگه آخه عزيز من... مگه مجبوري؟...