توي جامعه ما هر وقت صحبت از «مخالفت» مي شه، همه ياد اشكال تراشي و به قول معروف، چوب لاي چرخ گذاشتن، مي افتيم...
بعد از ادامه دادن اين روند... بعد از مدتي به اين نتيجه مي رسيم كه تا به حال داشتيم اشتباه مي كرديم!... و معمولاً بعد از اون، شروع مي كنيم به درست كردن پل هايي كه خراب كرديم... كه البته معمولاً بدترش هم مي كنيم.
نمي دونم درست از كجا شروع شد... ولي همه ياد گرفتن اسم اينو بزارن «نقد»... شروع مي كنيم به له كردن طرف بعد هم يه دليل موجه مياريم كه بتونيم از زير بار عملي كه انجام داديم فرار كنيم...
ما كه هنوز نمي تونيم درست انتقاد كنيم، ما كه هنوز معني «نقد» رو نمي دونيم...
يكي نيست بگه آخه عزيز من... مگه مجبوري؟...