كيست كه بتواند آتش بر كف دست گيرد و با ياد كوههاي پربرف قفقاز خود را سرگرم كند.
يا تيغ تيز گرسنگي را به ياد سفره هاي رنگارنگ كُند كند.
يا با تن برهنه در برف ديماه فرو غلطد و به آفتاب تموز بيانديشد.
نه، هيچكس، هيچكس چنين خطري را به چنين خاطره اي تاب نياورد... از آنكه خيال خوبي ها درمان بديها نيست.
بلكه صد چندان بر زشتي آنها مي افزايد.