مي گويند آهو از همان جويي مي نوشد كه شير مي نوشد. و مي گويند كركس و زغن هم يك لاشه و مردار را مي شكافند و در اين كار با هم در صلح و سازش و هماهنگ اند.
پس اي دوست عادل، اي آنكه با دستان توانايت سركشي اميال و خواسته هايم را فرو نشاندي و گرسنگي و تشنگي ام را به مناعت و پرهيز مبدل كردي. به اراده استوار و مصمم من اجازه نده كه بخورد و بنوشد از شراب و ناني كه وجود ضعيف و ناتوانم را فريب مي دهد و وابسته مي گرداند.
اكنون مرا رها كن تا از گرسنگي هلاك شوم و قلبم را ترك كن تا از تشنگي زبانه كشد.
مرا رها كن تا بميرم و نابود شوم پيش از آنكه دست بسوي جامي دراز كنم كه آنرا پر نكردي يا كاسه اي را بردارم كه خير و بركتي به آن نبخشيدي...
جبران خليل جبران