Home
Contact
Feed

اليزه
انديشه
پندار
مطرود
نقطه ته خط
ميرزا پيكوفسكي
نگاه نو
خوابگرد
اورانيا
خيال
نيستان
ساقي
عقاب
روياي گمشده...
جمله ها و نكته ها
آغاز يك پايان
ترنم يك رويا...
ديباچه
ملكوت
تحريريه خاموش
عصر ايران
تابناك
فارس
ارم

  • دسامبر 2010
  • اکتبر 2010
  • اوت 2010
  • ژوئیهٔ 2010
  • دسامبر 2008
  • اکتبر 2008
  • سپتامبر 2008
  • اوت 2008
  • ژوئیهٔ 2008
  • ژوئن 2008
  • مهٔ 2008
  • آوریل 2008


 


 

  ۱۳۸۷ فروردین ۲۷, سه‌شنبه  

در خرابات مغان نور خدا می​بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می​بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می​بینی و من خانه خدا می​بینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می​بینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می​بینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه​ها می​بینم
کس ندیده​ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می​بینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما می​بینم